تبليغاتX
TRAXTOR



Kürtoğlu
25 Jun 2008
لمپنیسم و دورنمای حرکت ملی آذربایجان

اندیشه و تازیانه

لمپنیسم و دورنمای حرکت ملی آذربایجان

مقدمه

طی چند هفته ی اخیر ، مسائلی پیش آمد که تصمیم گرفتیم تا اطلاع ثانوی وبلاگ گورداوغلو را به طور کامل به زبان ترکی اداره کنیم ، که البته یکی از مهمترین این مسائل ، اظهار نظرهای فاضلانه و حق به جانب عده ای از عوامل میهن پرستی افراطی در تخریب و منزوی کردن وبلاگ نویسان ترک بود که البته وبلاگ گورداوغلو پاسخ این فرد را به خوبی داده است و چندین بار نوشته ایم که ما زبان فارسی را نه بر حسب زیبایی و شیرینی ، که بر حسب ضرورت برگزیده ایم ، زیرا بیشتر وبلاگ نویسان و خوانندگانی که هدف ما هستند ، هنوز اصطلاحات نوشتاری و فنی و چه بسا سیاسی این زبان به دلیل عدم آموزش مطلع نیستند و حتی برخی هنوز با علایم لاتینی نوشتار ترکی آشنا نمی باشند. و در ثانی هدف دیگر نوشتارهای ما ، سایر گروههای مبارزاتی داخل مملکت است ، زیرا همان طوری که در اساسنامه ی خویش نوشته ایم ، ما خواهان برقراری عدالت و دموکراسی در کل ایران و جهان هستیم ، بنابراین باید با شمشیری بجنگیم که در کودکی برای سر بریدن زبان مادریمان به دستمان داده اند و اکنون قلب خود شونیزم را نشانه رفته است . *

 

از این مقدمه که بگذریم ، در این نوشتار می خواهیم به بررسی تاثیرات لمپنیسم بر حرکت ملی آذربایجان و دورنمای سیاسی اجتماعی این پدیده بپردازیم ؛ قبل از آن که بخواهیم به طور کامل بحث کنیم ، زمینه های تاریخی و اجتماعی ظهور پدیده ی لمپنیسم و مفهوم آن را خواهیم شکافت.

 

 

لمپنیسم چیست؟

ابتدا با مفهوم ساده تری از آن شروع می کنیم ؛

: Proletariats Lumpen « کارل مارکس» ، لمپن پرولتاریا را قشری از کارگران معرفی می کند که در تولید اجتماعی نقشی ندارند، زاید ، بی مصرف و سربار جامعه اند. لمپن پرولتاریا فاقد  هویت طبقاتی است. در حالی که کارل مارکس از نقش ارتجاعی این طبقه بحث می کند ، تاریخ نشان داده است که اشکال دیگری از لمپنیسم به عنوان نیروی سیاسی امکان بروز دارد. جنبش فرومایگان آن گاه به پیروزی می رسد که از همه نیروهای سیاسی سلب حیثیت کرده و خود را در مقام مرجعیت اجتماعی تثبیت کند.

لمپن بورژوازی : در کنار گروههایی که تعریف شده است ، با استفاده از واژه پیشنهادی کارل مارکس می توان گروه دیگری را نیز تصور کرد که آن را لمپن بورژوازی می نامیم. (فرومایگان فرادست و متوسط جامعه) این طبقه نیز فاقد فرهنگ است ، اما مهم ترین مطالبه ی این گروه موقعیت اقتصادی است.

این گروه خواهان موقعیت اجتماعی هم هستند. آنان خواهان آزادی بی حد و حصر و هرزگی می باشند. بیکاری گر چه توصیف اقتصادی لمپن بورژوازی است اما مشکل یا معضل حیاتی آن نیست. لمپن بورژوازی از دل طبقات فرادست جامعه برخاسته است.

در جمع بندی تعاریف فوق می توان لمپن ها را گروهی فاقد هویت فرهنگی و اجتماعی معرفی کرد که از فقر رنج نمی برند و فرودست نیستند، بر خلاف روشنفکران نگران فقدان آگاهی سیاسی نمی باشند و فرهیخته تلقی نمی شوند ، نسبت به سنت ها و ارزش های اجتماعی از هر دو نوع سنت گرایانه و جامعه گرایانه آن بی تفاوت هستند و حتی آن را مسخره می کنند. به نظر آنان بحث های اجتماعی و سیاسی فاقد ارزش هستند. نه عدالت و نه توسعه ، خواسته ی غایی آنان نیست.

 

این جنبش درایران ، پس از دوران انقلاب مشروطه که سرخوردگی روشنفکران زمان به اوج خود رسید ، مهم ترین نقش را در ایجاد و تثبیت نظام پهلوی و حتی بعدها در اداره ی آن انجام دادند. سنت های کشنده ای چون بوروکراسی بی حد و حصر اداری (یا همان کاغذ بازی) ، عدم پذیرش مسئولیت حرفه ای در میان نهادهای اجرایی و منفعت طلبی شخصی دستگاه های دولتی از یادگارهای احاطه ی این قشر بر دستگاههای حکومتی است.

( از رابطه ی این قشر با به قدرت رسیدن هیتلر و ناپلئون به دلیل اطناب نوشتار ، سخنی به میان نمی آوریم.)

تا اینجا فهمیدیم که لمپن ها چه قشری هستند و چگونه بر دستگاه حکومتی مسلط شده اند ، اما حالا باید ببینیم ، آیا باز هم شاهد حضور این قشر درمیان توده های مبارزین ضد حکومتی و روشن فکران هستیم ؟

بگذارید مسئله را ریشه ای تر بنگریم.

پس از نخستین روزهای جنبش دانشجویی آذربایجان ، و فعالیت آنان در اعتراض به نقض حقوق آنان از طرف دولت مرکزی ، انجمن ها و تشکیلات سیاسی تشکیل شد که خط سیر آنان در برخی موارد با خط سیر فکری جنبش دانشجویی متفاوت بوده است. البته باید عدم وجود ایدئولوژی جامع مبارزاتی در میان روشن فکران را نیز از عوامل آن برشمرد. اما نباید از نقش این طبقات تازه تشکیل شده و نفوذ افکار آنان در میان لایه های دانشجویی غافل شد.

در این رابطه تبلیغات دستگاه های اجرایی و شستشوی مغزی و برنامه ریزی آنان برای فرومایه تر کردن طبقات مردم و سرخوردگی روشن فکران را که از اصول سیاست های نظام است ، را به عنوان یکی از بنیان های فلسفی نظام حاکم به عنوان پدیده ای همیشه در جریان نگریسته و در پی بحث در باره آن نیستیم.

آن چه ما در این میان به دنبال شکافتن آن هستیم ، این است که چرا قشر دانشجویی از فعالیت سیاسی ( که مهم ترین وظیفه ی یک دانشجو نظارت بر نهاد حکو متی و ایجاد هنجارهای اجتماعی است) سرخورده شده است و روز به روز در روزمرگی فرو می رود و چرا طبقه ی فرومایه و لمپن روز به روز بیشتر به طرف سیاست کشیده می شود؟ 

اگر مورد مذکور (برنامه های تبلیغی حکومتی) را در نظر نگیریم ، مشکل بسیار ریشه ای تر است، بیایید دوباره به خردادماه برگردیم  و جریانات و حوادث را مرور کنیم ؛ اجمالا آن چه از اظهار نظرهای سیاسی پس از تظاهرات ، حتی در نهادهای دانشجویی (متاسفانه) به گوش می رسد ، آمیخته با نشانه های ضعیف لمپنیسم است. اظهار نظرهای کلی ، به دوراز منطق انسانی و حتی بعضا ، با گرایش به جنبش های پان ، همگی بیانگر نفوذ اندیشه های لمپنیستی به فضای دانشگاه ها و حرکت سیاسی آن است. اگر خوش بینی را کنار بگذاریم و با واقع بینی بیشتری به مسائل بنگریم ، دورنمای فضای سیاسی حرکت ، چیزی جز گرایش به فاشیزم مطلق نخواهد داشت.

(در این باره بسیار می توان صحبت کرد ، البته ما خواهان آنیم که شما نیز مطلب را به طور عمیق نگریسته و نظرات ارزشمند خود را برای ما بنویسید.)

در این بین وظیفه ی روشنفکران بسیار خطیرتر از گذشته شده است. شاید وقت آن رسیده است که برای تدوین ایدئولوژی جامع و با رویکردهای جامعه گرایانه که پاسخ گوی نیازهای دنیای مدرن و حتی پست مدرن باشد ، اقدام فوری صورت گیرد. شاید بهتر باشد ، مرزهای ارتباطات اندیشه های فلسفی سیاسی را با نهادهای مظنون به لمپنیسم ببنیدیم و با نهادهای سیاسی-دانشجویی ، نظیر جنبش دانشجویی فرانسه و کوبا ، بیشتر ارتباط برقرار کنیم؟

به هر صورت اکنون حرکت ملی و به طور کلی فضای سیاسی اطراف آن به شدت تحت تاثیر نفوذ لمپنیسم قرار گرفته است ، و این یعنی ظهور دوباره ی جریان های ارتجاعی و سنت گرا و هم چنین رکود فرهنگی سیاسی که مهم ترین خطر برای جریان توده های مدعی آزادی و حقوق بشر است.

 

این بحث را برای مشارکت بیشتر شما ، به صورت نیمه کاره رها می کنیم ، تا پس از بهره مندی از آن ، بتوانیم با موشکافی بیشتری مسایلی از این دست را تحلیل کنیم.

 

 

 

http://www.Shajin.blogfa.com          مراجعه شود به *

 

Yazar Kürtoğlu در 10 AM | | Link
1 May 2008
آذربایجان - آذربایجان

piçax Sömuyə dayanmiş

can böğaza yiğilmıs

yetər çəkdiğım yetər

Görub Düyduğum yetər

Azərbaycan tütk millətı; sizi bü gorüntulrə baxmag için davet edirəm

dört bir yanim siberiyadır

dört bir yanim boz bağlayib

bala bala bəndə boza dönürum

 

Döşünurum Döşünurum

Döşundukcə Uşuyürum

KURTOĞLU bundan sonra yalniz Turkce olagak

Yaşasin Azərbaycan           

 


Dalisi
Yazar Kürtoğlu در 12 PM | | Link
25 Apr 2008
آزادی - دموکراسی

مردم فهیم و شریف آذربایجان!

اهالی غیرتمند و همیشه در صحنه ی آذربایجان!

در سال هایی که به نام های اتحاد ملی و هم چنین شکوفایی و....، نام گذاری شده بود ، باز هم نیازمند حربه ای هستیم تا شما را یک بار دیگر برای تایید خودمان و برای نمایش دموکراسی خویش ، در برابر جهانیان هم چون عروسک خیمه شب بازی ، به کار اندازیم.

 

بیایید و آزارگر خویش را خودتان انتخاب کنید ، بیایید و برگه هایی را که روی آن ها نوشته شده است : من نمی فهمم ، پس انسانم ؛ من نمی فهمم پس آزادم ؛ من نمی فهمم پس رای می دهم؛  را به صندوق ها بریزید.

رای بدهید تا چند نفر دیگر را به مجلسی بفرستید که در آن مصوبات مجلس هفتم را به طور کلی لغو کنند ، بیایید و دل خوش باشید که در سرنوشت خود ، خودتان سهیم هستید ، رای بدهید تا نوع شکنجه را خودتان انتخاب کرده باشید ، بیایید و رای بدهید ، زیرا اگر شما هم نخواهید ، ما آزادی را هم چون سرب داغ در گلوی شما خواهیم ریخت بیایید و افرادی را به مجلس بفرستید که بیشتر و بیشتر ، بتوان به واسطه ی آن ها خون شما را مکید.

 

همه چیز آزاد است.

از آزاد هم آزاد تر.

از زندان عمومی گرفته

تا زندان انفرادی !

قوانین وضع شده را

آزادانه می توانی رعایت کنی.

آزاد است جاسوسی.

..........................................

وصله چسباندن ،

از راه خلاف به مقام رسیدن

حکومت وحشت به وجود آوردن

فریفتن خلق

شب و روز، دروغ فروختن

آزاد است.

فشردن کارگر

تا بدانسان که جانش در آید

آزاد.

خوردن خلق

آزاد.

صداهایی شب و روز بر می آید.

از صداها لبریز است

هر خانه ،

هر میدان،

هر کوچه.

سخن آزاد است :

(البته واضح و مبرهن است که به نفع خودمان)

آزادی

چون یوغی بر گرده ی گاوی

برازنده ی ماست

اندیشه ی انسان نیز

هر کس باور نمی کند، روزنامه ها را بخواند.

 

همه سیر از آزادیند.

مرگ آزاد است.

خواب آزاد است.

میلیون ها نفر آزادند ،

از قید آزادی.

.............................

برای گفتن « آزادم» آزادند.

..............................

 

 

بیایید و نظامی را تایید کنید که یک ماه و اندی دیگر و به واسطه ی تظاهرات خردادی آذربایجان ، شما را آلت دست و پان ترک و بی فرهنک و وحشی و... خواهد خواند. بیایید نظامی را تایید کنید که شاید برای جهانیان بهترین نمونه ی آزمایشی بنیادگرایی بوده است و دیگر هرگز جهانیان را رغبتی به آن نخواهد بود . پس نگران نباشید که در همه ی جهان شما ، فردی بسیار مهم شده اید که آیندگان را با خط قرمزی در مورد خود هشدار می دهید ، فریاد رسای شما در طول تاریخ طنین انداز خواهد شد، فریاد مردمی که از بدو تاریخ هنوز نتوانسته اند ، خودشان بر خودشان حاکم باشند ، فریاد مردمی از اعماق قرن ها که عالی ترین نمونه ی قبول ستم بوده اند ، هستند و خواهند بود.

 

و ما هم چنان همین جا ایستاده ایم و فریاد می زنیم :

ائل دایاغی آری ، انتخابات هرگز

 

در عرصه ی قدیمی میدان ها !

طنین عاصی شیپور ،

شیپور هم نبردان

هرای بی امان سلحشوران

در شهر ،

                   شهر خون گرفته ی سوزان.

این جوشش مدام

این روح زخمی « باقر خان»

این روح ملتهب «ستار» است

در سنگر ستیز « امیر خیز»

در سنگر بلند « خیابان» .

این خشم انتقام ،

این لاله های عاشق « قافلان تی»

این قامت ستوه ،

این فوج قهرمانانند

که می خوانند ،

سرود رزم ملتی را

که مهمیز چکمه ها

گل میخ های چکمه ی دژخیمان

بر گونه شان نشسته ست

و ضربه ی شلاق سالیان اسارت

بر گرده شان

و آغشته اند

                   نانشان را

به زهر فتنه و بیداد

و عشقشان را نیز

به تاراج برده اند.

روزی که تیغ و دشنه ی زهر آبداده

                                                  فولادین

به استخوان بنشیند ،

روزی که نان سواره و مردم پیاده اند

روزی که زندگی پرنده ی مسحوریست

در کمینگه ماران

دیگر حریق خشم خلایق

این گردباد عصیانی

می تواند

خاکستر سکوت زمان های دور را

خاکستر فسرده ی سی ساله را !

از چهره ی زمانه بروبد

و ز پهنه ی قدیمی و ویران شهر نیز .

اینک ؛ هجون تشنه ی طوفان

هجوم تیره ی خلق

و نعره های خونی « شهر قهرمان»

که لرزه می فکند بر ...........

.........................................

.........................................

 

اینک ،

در عرصه ی قدیمی میدان

این قامت ستوده و شعله ور خشم مردم است

که بر پا ستاده است

و روی فاجعه خونین

دشمن دوباره به زانو افتاده است.

 

 

 

Yazar Kürtoğlu در 8 PM | | Link